شاید وقتی تورا زنده به گور کردند در من
بیشتر شبیه امروز بودم!
و صدای نفس میدادم
...باتو درکنارت
اما بازهم فراری ممتد در من
نگو پیچیده ام!
وهیچگاه نخواه تا بیاویزم نداشته هایم را
...
هنگام حرف هایت!
خون میگریم با آبان!
چه تلخ!
هنوز هم در باورم نمی گنجد
...چقدر همه چیز باهم ....
فرود می آید!
ارواح بدور ماه!
ماه خونین آبان!
گویی در طواف دوزخند!
و بی سایه در شبی که خون میبارد...
میدانی همه چیز را!
حتی چرخش نا محسوس این بیتابی شبانه را...
در من!
چشمانم میچرخند مدور و بی هدف!
شاید زمینی شدم باز!
آنهم منی که دیگر شبیهم نیست!
حتی نمیشناسم راه خاکی دیدنت را تا چهل خون!
و صدها روح!
+ نوشته شده در 2009/11/18ساعت 1:9 AM توسط سوزان |
Are you there
Is it wonderful to know
All the ghosts...
All the ghosts...
Freak my selfish out
My mind is happy
Need to learn to let it go
I know you'd do no harm to me
But since you've been gone I've been lost inside
Tried and failed as we walked by the riverside
And I wish you could see the love in her eyes
The best friend that eluded you lost in time
Burned alive in the heat of a grieving mind
But what can I say now?
It couldn't be more wrong
Cos there's no one there
Unmistakably lost and without a care
Did we lose all the love that we could have shared
And its wearing me down
And its turning me round
And I can't find a way
Now to find it out
Where are you when I need you...
Are you there
+دیوونه ی آناتما هستم
+ نوشته شده در 2009/11/18ساعت 0:53 AM توسط سوزان
لباس سفید...................
ردایی بلند... ...وشایداندوهی درمن! درونم چیست! شک برانگیز است...... مهتاب.... وحتی آمیزش من .............................باتو! کلماتم مرده اند در من انگار! استفراغ کرده ام..................تنفر جنسی ام را! و همه ی نفس هایت را! ..................همه چیز ظالمانه به نظر میرسد........ این چه حسی است درمن! نگاهت را! نمیخواهم هیچ کدامشان را نمیخواهم!!!! مرگ را باتونمیخواهم و زجه های شبانه را هیچ کدامشان را........................... نمیخواهم............................
نمیخواهم!
و نفسهای شهوانیت را بروی تنم....
+ نوشته شده در 2009/10/11ساعت 4:55 PM توسط سوزان |